عبد الرزاق اللاهيجي
44
گوهر مراد ( فارسى )
اين كه بعضى حكما در بعضى مسائل خطا كرده باشند ، مذمت حكمت لازم نيايد . بلى جماعتى كه تعصّب اشخاص معينين مشهورين به حكمت كشند و تقليد اينان لازم شناسند و هر رطب و يابسى كه از ايشان منقول شده حقّ دانند ، البته جماعتى مذموم باشند . كسى كه به تقليد راضى شود چرا تقليد انبيا و ائمّه دين نكند كه البتّه مستلزم نجات باشد ، به تخصيص كه از اهل استعداد نبود و تصوّر كمال حقيقى نكرده باشد . و يقين كه تقليد فلاسفه كردن و كمال را منحصر در نقل كلام ايشان دانستن و هدايت را مقصود در پيروى ايشان داشتن ، محض ضلالت و صرف شقاوتست ، بلكه متّبع « 1 » در طريق تحصيل معارف محض برهان و مجرد حصول يقين است و بس . نه متكلّم بودن لازم است و نه فلسفى بودن ناچار ، بلكه مؤمن موحّد بايد بود و اعتماد در علميّات بر نظر صحيح و در عمليّات بر شريعت حقه بايد داشت و اگر مستعد كمال حقيقى نباشد تقليد كاملان حقيقى از دست نبايد گذاشت . در سبب حدوث علم كلام و جدال و پيدا شدن أشعريّت و اعتزال از زمان به دو ظهور ملّت اسلام تا آخر زمان حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام مقرر نبود كه صحابه و تابعين در معارف الهى و ساير مسائل دين گفتگو كنند و بر سبيل درس و بحث و تدوين و تأليف در افاده و استفاضهء علوم خوض نمايند ؛ بلكه در زمان حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلم بنابر آياتى كه مشتمل بر امر به نظر و فكر و تدبّر و تأمّل در آيات آفاق و انفس عزّ صدور و شرف نزول مىيافت مدار عقلا و مستعدان اهل اسلام بر تأمّل و نظر بود و در سوانح مشكلات ، مقربان
--> ( 1 ) الف : متتبّع .